خانه / کاربردی / داستانهای مدیریتی _مرد کافر

داستانهای مدیریتی _مرد کافر

به اشتراک بگذارید

فردی همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد!!

که خدایا ، جان این همسایه کافر من را بگیر، مرگش را نزدیک کن.(به طوری که مرد کافر می شنید.)

زمان گذشت و او بیمار شد؛ دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد!!

هرروز بر سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس!!

روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد، از آن شب به بعد، هر شب سر نماز می گفت: خدایا ممنونم که این مردک شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد، من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی…

نتیجه گیری راهبردی:
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی!!

درباره ی سرکار خانم برومند مشاور تبلیغات اینترنتی

همچنین ببینید

چگونه محصولات خود را در فیس بوک به فروش برسانیم؟

برای افزایش فروش در فیسبوک اولین کاری که باید انجام دهید این است که مطمئن …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی پشتیبانی تلگرامی لاین استور